تبليغاتX
جزیره سرگردانی

جزیره سرگردانی

" ساقیا آمدن عید مبارک بادت "

 

تقدیم به همه ی عزیزانم . با آرزوی سالی خوش برای همه .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 11:9 توسط ونوس |



امسال حتی تولدم هم با نوشتن شروع شد ؛ یعنی من روز تولدم فقط نوشتم ... تنها لذت بخش روحم . امروز اولین روز بعد از 356 روزی است که به یاد دارم خاطره انگیزترین تولدم شد . هنوز به یاد دارم ترانه ی زیبای معین را ، همان که10 دقیقه پرخاطره برای من آفرید . و امروز یک سال از آن روز می گذرد و مرور می کنم هر آنچه که در این یک سال بر من گذشت . همه پر از لذت و شادی است ؛ چیزی که نشان غم داشته باشد ندارم ( خدا را شکر ) ... اما چرا... فقط یک چیز  ، و آن هم مخالفت تو برای قطع همه چیز ... آخ که اگر تو می پذیرفتی همه چیز تمام می شد .. شاید مثل دندان کشیدن بدون سرکردن بود ؛ چون یک آن درد داشت و بس . اما تو نخواستی ، نخواستی و حتی قول دادی که تا آخر بمانی . اما هنوز دو ماه نگذشته که دوباره زیر قولت زده ای .
و من امروز ، تنها یک روز بعد از تولدم ، با خودم خاطره ی رویاهایت را مرور می کنم ؛ به یاد داری آن رویایت را ؟ ؛ همان که خودت را در سن 60 سالگی توصیف کردی و ...
و مدام از خودم می پرسم تا به کجا می خواهد ادامه داشته باشد ؟ مثل تو که بارها از من پرسیده ای " می خواهم بدانم که آخرش چه می شود؟ " . من می دانم که چه می شود اما از گفتن و حتی تصور آن هم می ترسم . بنابراین خودم را به بیراه می زنم ، هر دویمان را فریب می دهم و رویاهایم را نادیده می گریم و می گویم : " آخرش همه خوشی است . من همانی می شوم که تو
می خواهی . خواب من محقق می شود و من برای تو جشن می گیرم . و هر سال روز تولدت و روز عشق برای هر دوی ما تکرار می شود . "
و تو نگاهم می کنی ، فقط نگاه و من نمی دانم که تو پی به سخن دروغم برده ای یا نه ؟!!!
آخ که اگر این یک غم هم تمام شود من هیچ کم ندارم و خواهم شد همان دختر آزادی که بودم مانند یک پرنده .  


+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 14:53 توسط ونوس |


آرزویم همه شکوفایی لبخند توست ...

 سروری در چهره ی یک مادر ...

و  در همه لحظه لبخند خدا ....

آرزویم همه این است : شادی تو و مادر و خدا .

و چه خواهد شد اگر آرزویم محقق نشود ....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 13:38 توسط ونوس |


اینکه چرا چند ماهی است سعی هر بارم برای پست مطلبی جدید به تعویق می افتد را نمی دانم . من که این همه شوق نوشتن دارم ...

شاید به خاطر گرفتاری و اتفاقات جور واجور ( و البته همه خوب  ) این چند ماهست به علاوه ی تمام گرفتاری های من : از پایان نامه و مقالات و کلاس های متعدد و فشار استاد راهنما گرفته تا گرفتاری های روزمره ...

اما جالب ترین و بهترین این گرفتاری ( گرفتاری با بار منفی منظور نیست ) شروع کلاسهای من که برایم دنیای از تجربه را به همراه دارد و اینکه بالاخره بعد از دو سه سالی که جویایی فرصتی برای کار بودم و هر بار دکتر ( استاد راهنمام ) مخالفت می کرد . اما اینبار نه تنها مخالفت نکرد بلکه خودش معرفم هم  شد و کلی تشویقم کرد .... ( و من مثل همیشه خوشحال شدم ) ....

خلاصه این چند وقت خیلی دلم می خواست بنویسم از کتاب بادبادک باز و فیلمش و تحلیل من 

از دنیای خودم

از پذیرش اولین مقاله ام

و از خیلی چیزهای دیگه

اما نشد....

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 8:29 توسط ونوس |


و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است

         که همچنان که تو را می بوسند

            در ذهن خود طناب دار تو را می بافند ......

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 8:33 توسط ونوس |


 

 چند شب پیش گزارشی در اخبار پخش شد که همان قصه ی همیشگی تفاوت زندگی نوابغ و ورزشکاران و سیاستمداران را نشان می داد . نمی خواهم زیاده گویی کنم و از این مشکل همیشگی شکوه کنم زیرا می دانم که در این دیار هر که تنی قوی و فکری محدود داشت غرق در امکانات و لذت خواهد شد و هر که فکری بزرگ داشت اما پایی برای دویدن و دستی قوی برای بلند کردن وزنه نداشت ، می بایست که به خاطر داشتن نان و پنیر خدا را شاکر باشد و دم نزند که چرا من برای پیروزی ام خودرو لوکس هدیه نمی گیرم ...

فقط می خواهم به عنوان کسی که طعم این نوع درد و رنج را چشیده و شاهد بوده که دانشجوی رتبه دار و مدال آور و استعداد درخشان و با همه ی این القاب برای تهیه احتیاجات درسی و ادامه راهش و گذران زندگی از آویزان شدن به میله های اتوبوس گرفته تا گذشتن از تفریحات و گردش ها را پیشه ی زندگی اش می کند و هیچ کس نیست که حتی برای استقبال از آنها به فرودگاه برود ( زیرا همه برای استقبال از فوتبالیست ها رفته اند ) ...، این سوال را بپرسم : که آیا وقتی چنین افرادی در رسانه های گروهی مطرح می کنند که ما هرگز به دعوت دانشگاههای خارجی با همه ی امکانات پاسخ نمی دهیم ، حقیقتا" در دلشان هم چنین می گذرد ؟!!!!

من به عنوان یک آدم دور از گود و حاشیه این سوال را نمی پرسم ، به عنوان کسی می پرسم که بسیار شاهد چنین موضوعاتی بوده و با اشخاص زیادی در این حیطه آشنا است که همه دم از رفتن و نجات خودشان می زنند .

حال ما که در سایتمان خنک کننده ی قابلی نداریم و آن دانشجویان صنعتی شریف که در کلاسشان دستگاه تهویه ندارند و همه مان برای انجام تکالیف و کارهای تحقیقمان می بایست از جانمان بگذریم و سلامتیمان را بگذاریم واقعا" لیاقتمان این وضعیت فعلی است یا اینکه ما هم حق داریم به عنوان کسانی که قرار است موجبات رشد کشور را فراهم آوریم از تمامی تشویقات ورزشکاران و هنرمندان برخوردار شویم ...

 

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 15:22 توسط ونوس |


این روزها عجیب دلم می خواهد این جمله ی  فریدریش نیچه را فریاد کنم و در گوش دنیا با صدای بلند بگویم :

 

"آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم."

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 14:13 توسط ونوس |


با عرض پوزش از تمام خوانندگان به دلیل طولانی بودن مطلب .. تقاضا دارم به دقت مطالعه فرمائید و حتما" نظر خویش را یادداشت فرمائید ...

 

اتوبوس مقابلم می ایستد و پدیده ی فقر دوباره در پیش چشمم خودنمایی می کند .تنها یک صندلی خالی مرا به نشستن دعوت می کند . دو ایستگاه بالاتر تعداد مسافران بیش اندازه راننده را از توقف باز می دارد و او بی اعتنا به مسافران در ایستگاه به راه خویش ادامه می دهد . روبه روی من زنی کودک به بغل نشسته و سعی دارد که در میان این ازدحام جمعیت پسرش را شیر دهد و دختر 10 ساله اش میان صندلی من و مادرش سعی دارد که به پنجره اتوبوس نزدیک شود تا ریه هایش را به نسیم بهاری دعوت کند ، که شاید بهار همین ارمغان را برای او و خانواده ی فقیرش داشته باشد . شهر چراغانی است و همه جا  پر است از کاغذهای رنگی البته نه روی دیوار بلکه بر روی زمین و همه اینها سرمایه های است که راحت زیر پای من و تو له می شوند . ... به انگشت اشاره ی مسافران می نگرم همان انگشتهایی که 2 روز دیگر خود را به رنگی شاید حزین می آرایند ... بدون کمترین آگاهی سیاسی.... و به یاد دفاع پایان نامه مینو می افتم که گزارش می کرد که تنها 26 درصد دانش آموزان معتقد بودند که برنامه های درسی شان به آنها آگاهی سیاسی می دهد ( البته تعریف آگاهی سیاسی بر اساس اهداف نظام آموزشی ایران ) ...

به ایستگاه پایانی می رسم ، سعی می کنم به تبلیغات پر فریب حامیان ستادهای مختلف بی توجه باشم و راهم را ادامه دهم حتی در این میان تلاش دست فروشی برای قالب کردن شال رنگینش به من را نادیده می گیرم ...

و ناگهان نظریه ی اجتماعی فرد نیومن را به یاد می آورم :

"نیومن معتقد است که برنامه های آموزشی باید شهروندان را برای مشارکت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و تغییرات سیاسی آماده کند تا بتوان به بازسازی جامعه پرداخت ( همان که اصلاح طلبان دم از آن می زنند ) . به این منظور باید هر شهروند فرصتی برابر برای اثرگذاری در جامعه ی خویش داشته باشد و این اصل تنها با سطح بالای آگاهی و مشارکت شهروندان تحقق می یابد . اما سطوح پایین مشارکت شهروندان ، اصل بالا را با خطر مواجه می کند . زمانی که مشارکت عمومی در سطح پایینی باشد ، گروههای دارای منافع ویژه  فرصت کنترل و دستکاری نمودن فرایند سیاسی را پیدا می کنند . برای جلوگیری از چنین اتفاقاتی نیومن برنامه هایی را پیش روی نظام آموزشی قرار می دهد.  برنامه های آموزشی مورد نظر نیومن بر این فرض استوار است که رشد مهارتهای اجتماعی و سیاسی موجب بهبود فرایند دموکراتیک می شود وی معتقد است که اقدامات اجتماعی و آگاهی های سیاسی الزاما" در خیابان ها نبوده بلکه لازم است که در مدرسه انجام شود و البته در خانه ها ، ادارات و محیطهای کاری نیز قابل انجام است .

به طور کلی وی بر آموزش اقدامات فکورانه و سوق دادن دانش آموزان به سمتی که آنها خودشان را به عنوان یک عامل تاثیرگذار در بسترهای سیاسی و اجتماعی تلقی کنند ، تاکید بسیاری دارد " ...

 

و دوباره هزاران سوال در ذهن من می چرخد :

چگونه وقتی رسانه های جمعی مان فقط از راه های روانشناسانه مردم را ترغیب به مشارکت سیاسی می کنند ،

چگونه وقتی که این مردم در زمان هر انتخابات عزیز می شوند ،

چگونه وقتی نظام آموزشی ما کوچکترین بویی از نظریه نیومن نبرده و تنها 26 درصد از دانش آموزان آن ( که البته این هم قابل شک است ) معتقدند که آگاهی سیاسی دارند ( تازه آن هم از نوع محافظه کارانه ) ،

چگونه وقتی که سیاستی محافظه کارانه بر بسترهای آموزشی و سیاسی ما حکمفرماست  ،

چگونه وقتی که مردم از حقوق شهروندی خویش آگاهی ندارند و عده ای بیشماری در فقر دست و پا می زنند ،

چگونه وقتی که آگاهی و آموزش های سیاسی ما به کوچه و خیابان خلاصه می شود آن هم توسط عده ای غیر متخصص ،

چگونه وقتی افرادی که آگاهی دارند اما متهم به سکوت هستند و اصطلاحاتی مثل " اصلاح طلبی ،آزادی اندیشه ، فضای باز سیاسی و ... "  تنها خلاصه در بازی با کلمات می شوند و کمتر به عرصه عمل کشیده می شوند ... ،

چگونه وقتی که تنها عیدانه ی فصل بهار برای دختر 10 ساله ی بیچاره نسیم خنکی است و

چگونه وقتی که کاندیدای مثلا" متدین و مذهبی از همین الان بر روی پرده ی تبلیغی خود برای شعارش از ترانه ی یک خواننده ی آن طرف آبی استفاده می کند .... و هزاران چگونه و آیای دیگر

می توان انتظار داشت که یک انتخاب دقیق  ، آگاهانه و با شعور سیاسی انجام شود .... ؟ ؟ واقعا" چگونه ؟

 

 

پ . ن : این مطلب قصد توهین به هیچ نهاد سیاسی و حزبی ندارد . قصد ، تخریب فضای انتخابات نیست . و قصد هیچ گونه توهینی به شعور افراد ، مد نظر نیست ... بلکه صرفا" نقدی بر نظام آموزش ایران و بیان اندیشه است .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 10:27 توسط ونوس |


در دل هر تکه سنگ مرمر مجسمه زیبایی نهفته است .

 

فقط یک نفر باید سنگ های اضافه را بردارد تا اثر هنری درونش آشکار شود .

                                                                          " میکل آنژ "

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 12:19 توسط ونوس |


گفت معشوق به عاشق کای فتی                             تو به غربت  دیده ای بس  شهرها

پس کدامین شهر زآنهاخوشترست؟                         گفت آن شهری که در وی دلبرست

هر کجا باشد شه ما  را    بساط                               هست صحرا گر بود  سم الخیاط

هر کجا که یوسفی باشد چو ماه                              جنتست  ارچه  باشد  قعر  چاه

مدتهاست که بیشترینمان در کیفیت عشق مانده ایم و هر چه بیشتر می گذرد کمتر به حقیقت می رسیم . این حس گرما بخش واقعا" چیست که مانند پیچکی بر وجودمان می پیچد و گاهی با تبر انکار تیشه بر ریشه اش می زنیم اما غافل از اینکه اگر آمد به این راحتی ها ترکمان نمی کند .

یک ماهی است که در خانه ام و فرصت ها مرا بر آن داشت  تا  در کیفیت آنچه در من اتفاق افتاده است ، بیاندیشم . همان چیزی که بعد از گذشت سالها فهمیده ام یک اتفاق کوچک نیست  بلکه هر دم که می گذرد بر استعلا در من می افزاید . فهمیده ام که آنچه مرا تا کنون در این راه نگه داشته  تنها گرمای دست و نوازش و بوسه نیست ، آنچه مرا پیش می برد فکر به آن معشوق الهی است ، همان که در وجود همه مان نهفته است اما از بیداریش وهم داریم و فقط به ندای فریبانه ی منطق گوش فرا می دهیم . غافل از اینکه در دلمان عشقی نهفته که اگر به ندای وی گوش فرا دهیم همانا راه بزرگ شدن را یافته ایم . همیشه با خودم فکر می کرد که چگونه با یک عشق زمینی و با وجود یک آدم دیگر مثل خودم که ضعفهای انسانی را دارد می توان به آن عشق الهی وصل شد و به استعلا رسید ؟ اصلا" همچین چیزی ممکن است ؟ الان تقریبا" دارم به جواب این سوال می رسم اما از اینکه اعتراف کنم که چگونه می توان این مسیر را طی کرد می ترسم .

خودم هم نمی دانم چرا ؟! !    شاید اگر بخواهم اعتراف کنم ، مجبور باشم که از پرسونای ساخته شده ام فاصله بگیرم و خود واقعی ام را نمایان سازم و این برای هر فردی روی کره ی زمین امری بسیار دشوار و ناشدنی است ...

پس بهتر است که اجازه دهم هر کس خودش به جواب این سوال برسد و پاسخش را به فرمولی تبدیل نکنم که کاربردی همگانی داشته باشد ....

 

 

پ.ن1 ( برای عشق یاسی ) : فقط بدان که دیگر آنچه از تو برایم مهم است روح توست و من در پی تسخیر آن نبوده ام و نخواهم بود . چون اگر این چنین بود من شروع کننده می بودم نه تو ؟ 

فقط یک چیز می خواهم : همیشه با من بمان تا آخر آخر آخر .....

پ.ن2 : سم الخیاط به معنای سوراخ سوزن می باشد .

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 10:16 توسط ونوس |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من ونوس دختری با ذهن کنجکاو و پر از پرسشهای بیشمار . عاشق کتاب .( البته بیشتر ادبیات و آثار مشاهیر جهان و کتب مربوط به رشته ام ) . اهل تحقیق و پژوهش . کارشناسی ارشد علوم تربیتی . به دنبال تنوعی جدید برای زندگی ام و جهت بخشیدن برای افکار و سوالهای ذهن خوبم . پر از اعتماد به نفس و یک عاشق پر از چرا که هنوز به پاسخهایش نرسیده ....


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

من و من
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

2/19/2009 - 3/20/2009

1/20/2009 - 2/18/2009
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007



پیوندها

آنیا
من و من
پویه در هزار پستوی زمانه
سریر
شلم شوربا
مدارانامه
smsهای الهام خانم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin